بگو چرا...؟



$$$$$$$

سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸۸

NO promises

Hey baby, when we are together, doing things that we love.
Every time you're near I feel like I'm in heaven, feeling high
I don't want to let go, girl.
I just need you to know girl.

I don't wanna run away, baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight, I just wanna die in your arms

Here tonight

Hey baby, when we are together, doing things that we love.
Everytime you're near I feel like I'm in heaven, feeling high
I don't want to let go, girl.
I just need you you to know girl.

I don't wanna run away, baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight, I just wanna die in your arms

I don't want to run away, I want to stay forever, thru Time and Time..
No promises

I don't wanna run away, I don't wanna be alone
No Promises
Baby, now I need to hold you tight, now and forever my love

No promises

I don't wanna run away, baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight, I just wanna die in your arms

I don't wanna run away, baby you're the one I need tonight,
No promises.
Baby, now I need to hold you tight, I just wanna die in your arms
Here tonight.

سعید


دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٧

همین قدر بگم که هنوز هستم ...

از دست عزیزان گله ایی نیست

گر هم گله ایی هست ، دگر حوصله ایی نیست ...

سعید


سه‌شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٧

روز حساب

تنها عزیز خلق نه دینار و درهم است

آنکس که بی وفا و دورو شد مکرم است

روز حساب قدر ضعیفان شود پدید

انگشت خرد وقت شمردن مکرم است

در حرف اتفاق دو لب پیش اهل هوش

سر مشقی از برای سلوک دو همدم است

پرهیز کن ز آه فقیران پوست پوش

خارا گداز شعله ز همراهی دم است

حرف بلند نیست در ایام ما روا

گرهست نقش سکه دینار و درهم است

خاطر ز تند گویی واعظ مدار ریش

سوزن برای دوختن زخم  مرهم است

 

دوستان و همراهان گرامی خواهشمندم از ارسال کامنت های تبلیغاتی پرهیز فرمائید

سعید


سه‌شنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٦

سال نو مبارک

آرزویم اینست :
نتراود اشک در چشم تو هرگز ...
مگر  از شوق زیاد ...
و به اندازه هر روز ؛ تو عاشق باشی ...
عاشق آنکه تو را می خواهد ...
و به لبخند تو از خویش رها می گردد ...
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد ...
آرزویم اینست .

سعید


جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦

بی نام!

توي اين سرماي زمستون

كاشكي دستات توي دست بود

مي تونست حداقل؛ سرديشو بگيره

حرم داغ قلب مستم

 

كاش تو اين سفيدي برف

هم قدم شونه به شونه

تكيه مي زدي به عشم

مي نشستي توي خونه

 

 

سرخ لبهاي تو عزيزم

اما گونه هام كبوده

 

مي خواي دستام سايه بون شه

روي موهاي سياهت

مث اولاي آشنائي

صبح تا شب تورو ببينم

تو چشات نگاه كنم تا

عاشقت بشم دوباره

 

يادم هست ! فكر مي كني هنوزم

گرمي بوسه هاي داغت؟

يكي از حرفاي نازت

عزيزم دوست دارم بود

توي آغوشم مي شستي

يواشي چشمو مي بستي

تا مي خواستم بگم از ..."عشق"

راشو با بوسه مي بستي

 

اقتباس از شعر زيبايي به نام " داغ داغ " از  دوست عزيزم " كيا "

سعید


یکشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٦

How long

How long, how long baby
How long has it been
How long you gonna keep me wondering
How long before you see
Stallin' me was wrong
How long

How long, how long you gonna keep
Slappin' my hand away
How long you gonna keep my love at bay
How long before you're sure
My love is strong
How long

How long, how long you gonna keep
Tellin' me you like me fine
How long until I'm gonna make you mine
How long before wake up
And find your good man gone
How long

سعید


شنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٦

بببينم دوستام چند نفرن !

سعید


دوشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٦

يادت بخير

ديگه عاشق نميشم

كسي مثل تو نديدم

من فقط تو رو مي خواستم

كه به تو نرسيدم

ديگه عاشق نميشم

دل به غريبه نمي دم

تو نباشي تا ابد  از عشق چيزي  نمي گم

 

سعید


پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

ما

ديگه نمي خواي باهام باشي

ميدونم!

از تو چشات

از توي  حرفات

ميشه فهميد ...

ميشه فهميد كه مي خواي بري

دارم از يه دروغ مي گم

خواستي منو از خودت دور كني

مي دونم تو هم اونجا تنهايي ... مثل من

شايد اينطوري بهتر بود

شايد بهتر نبود

<< نمي دونم

مي دوني ! خيلي وقتا هيچي نمي دونم ... >>

شايد خواستي بري كه من بخودم بيام

شايد خواستي كه بفهمم

شايد تو فهميده بودي !

فهميده بودي كه ما بهم نمي رسيم

شايد ! مي دوني ...  شايد تو از من قوي تر بودي كه تو گفتيش

اصلا شايد فقط بخاطر من رفتي

<< نمي دونم

مي دوني ! هيچي نمي دونم ... >>

به من گفتي كه مي خواي بري

گفتي كار اين دوستي تمومه

اين دوستي تموم شد همون طور كه تو گفته بودي

 حالا تو اونجا اونور دنيا

من اينجا اينور دنيا

اونقدر فاصله بينمون هست كه شايد هيچ وقت

هيچ وقت جبران نشه

<< نمي دونم چرا

مي دوني ! نمي دونم ... >>

اي كاش ! يه كم ديگه اصرار مي كردم

اي كاش ! نميذاشتم بري

اي كاش ! نميذاشتم بري

 

 

 

 

 

 

سعید


سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥

آسمون دلت

خیلی زیبا بود ..

 در واقع باید گفت خیلی زیباست ...

آدمو می بره تو آسمونش  

این عظمت ...

شاید بهتر باشه بعضی چیزا رو فراموش کرد و به آسمونش چشم دوخت .

شاید بهتر باشه فراموش کرد و به حرفای دلش تو دلت گوش کرد . 

رقص انگشتها  برای نواختن بهترین اهنگ ... بهترین اهنگی که از دلش میآد برای دلت ...

وقتی خسته ایی و حسش می کنی در هر نفست ...

بعضی وقتا فکر می کنی که انگار دستشو انداخته رو دوشت و داره  باهات همدردی می کنه ....

 

سعید